خرید بک لینک
در این مطلب، جزئیات مربوط به «حوای بیگانه» ارائه شده است.او خسته شدَست از وی، تو خسته شدی از منهم من شده ام بی کس ،همو گشته بیگانهتو بیخبر از غمباد ،او بیخبر از چون منکل بیخبران جمع اند ،هر یک به ویرانهروزی که بیفتد راه، هم وی و هم من راسوی روان گردان ، یا شاید که میخانههر که بگوید راز زو بی وفا یارشآنگه می زند خنده، دیوانه به دیوانهدر مسلک چون بنده، دین همان عشق استور نه کجا دیدی، دیوانه به میخانهدر گردش ایامو شوریدگی اوضاعاین جبرِ روزگارست که ، ما را بشد همخانهروزی برسد ای یار ، کو نگه اندازیهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف مقدم تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 11:55

در این گزارش، تازه‌ترین اطلاعات درباره «بوسه ی ممنوعه» را می‌خوانید.در نبودت می کنم غزل کاری فقطجست و جوی غنچه ی بردباری فقطدر نبودت می شوم سر گرم با قصه هاتا فراموشم شود این هجر و بی یاری فقطدر نبودت گاه پر از دردو پر از غم می شومگه میزنم خنده ، گه می کنم گریه با زاری فقطدر نبودت میگدازم همچو نی در روز و شبور نبود مر طاقتی، میزنم سرخ باده ی نسیانی  فقطدر نبودت جای ترسیم و درس و هندسهشدم شاعر ، می نمایم ، سخت ، قافیه سازی فقطشور شیرین،عشق فرهاد، روی ماهت خواستم از خدایگویی انگار آن مر نداده جز بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف مقدم تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 11:55

نظر بازی آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «نظر بازی» را در ادامه بخوانید. مطلع شعر است گویی انگار گدایت شده امدر انتظار قافیه ام یا که ردیفی و جمله عبارت شده امگفته بودم نکنم ترک تو یار حالیا بین مرا ، کاذب مطلق شده امدر همین پاییز و خزان، سرد و بی روح" چمدان بسته ام و عازم خلوت شده ام"در انتظار هشت سال سوختمو ای کاش میدانستیدر این هشت حدیثی است که من کافرو مرتد شده ام من خدا گم کرده ام و  نمیدانم باز چه دردیست که در این رفتن و مرگ باز مردد شده امقلمم میلغزد، نمی نویسد داد ! گویی انگارمی آیی و من ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف مقدم تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 11:55

آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «دیدار پگاه» را در ادامه بخوانید. ندانی که بسوختی دلم را به یک شرار نگاهتتو ماه منی و عالم در گیر یک دیدار به پگاهتدلم برای دیدنت "وقتی حواست نیست" تنگ استگرچه "دلم خوش است که دیدم به خواب گاه به گاهت"مثال بی پر  پرنده ام ، مانده ام در قفس به انتظار تا بیایی شوی قرارم و شوم پیک شب های بی شرابتسودای عشقت بد سوخت بال و پرم  ای دوستمثلِ کبوترهای قفسی  دلباخته ام به زندان  نگاهتبیا باز نشکن این دل غریبم را حوای بی پروابفریب به سیب سرخی این ساده آدمِ سر به هوایتمرا عهدیسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف مقدم تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 11:55

ماه من، دل من در شبِ خود، به سیمایت نگران شددل من در دل شب تنها ترین دلِ بی دلبر و جان شددل من در دل حوض جان تو را در آغوش کشیدماهکم جای دگر روشن گر این حوض و جهان شدهیچ نبود حوضم  جز سراب و خواب سحریمرغ سحر گفت این خواب بهترین خواب زمان شدگِل و مُشک و شمع و شراب و طربی  روز الستاین گونه شد خلق تو و این خلاق ترین خلق جهان شدمه جبین آتش عشقت  سینه همه را سوخته استبه زرتشت قسم این شعله سرخ ترین شعله ی جان شدخواب دیدم که حوّایم شدی باز سیب آورده ای به ابلیس قسم این لبت سرخ ترین سیب جنان شدبه فالم گفت حافظا  می آیی شبی نیمه شبیخواب، تعبیر حافظ شد بی پرده همین بود و  همان شدمهدی جعفری + نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم دی ۱۴۰۰ ساعت 10:59 توسط م.ج  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف مقدم تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 11:12

ندانی که بسوختی دلم را به یک شرار نگاهتتو ماه منی و عالم در گیر یک دیدار به پگاهتدلم برای دیدنت "وقتی حواست نیست" تنگ استگرچه "دلم خوش است که دیدم به خواب گاه به گاهت" مثال بی پر پرنده ام ، مانده ام در قفس به انتظار تا بیایی شوی قرارم و شوم پیک شبادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف مقدم تاريخ: دوشنبه 16 فروردين 1400 ساعت: 3:36

مِه

مثل ابری که باران نشد و دل تنگ زمین است برایت مِه شده ام
مهدی جعفری

برچسب: نویسنده: یوسف مقدم تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 7:10

روزهای بی تو انکار میخواهد فقطاین میخانه ی بی پیر آن کهنه یارمیخواهد فقطاَر دیدنِ مَه چهره ات نوشدارو است ای عزیزاین دلِ بیمار وان قرص خواب و تیمار میخواهد فقط مغز این کهنه قلم خشک شد از فراقانگار نقشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف مقدم تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 8:14

او خسته شدَست از وی، تو خسته شدی از منهم من شده ام بی کس ،همو گشته بیگانهتو بیخبر از غمباد ،او بیخبر از چون منکل بیخبران جمع اند ،هر یک به ویرانهروزی که بیفتد راه، هم وی و هم من راسوی روان گردان ، یا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف مقدم تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 8:14

در نبودت می کنم غزل کاری فقطجست و جوی غنچه ی بردباری فقطدر نبودت می شوم سر گرم با قصه هاتا فراموشم شود این هجر و بی یاری فقطدر نبودت گاه پر از دردو پر از غم می شومگه میزنم خنده ، گه می کنم گریه با زارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف مقدم تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 8:14

نتیجه تصویری برای u202aautumn fallu202c یادت باشد پاییز هم شد! نیامدی ...

برچسب: نویسنده: یوسف مقدم تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 8:14

مطلع شعر است گویی انگار گدایت شده امدر انتظار قافیه ام یا که ردیفی و جمله عبارت شده امگفته بودم نکنم ترک تو یار حالیا بین مرا ، کاذب مطلق شده امدر همین پاییز و خزان، سرد و بی روح" چمدان بسته ام و عازمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف مقدم تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 8:14

دیوانه جان !
تو چه می دانی
کسی که همه چیز را می سپارد به دل
چه رسوایی می شود
حالا هِی نیا
حالا هِی نباش
حالا هِی گوش هایت را بگیر
چشمانت را ببند
و باور نکن که عشق
مرا چه لامذهبی کرده است
که به هیچ صراطی جز تو
مستقیم نمی شود ...

عادل دانتیسم

برچسب: نویسنده: یوسف مقدم تاريخ: سه شنبه 7 اسفند 1397 ساعت: 10:59

غربت، بغض، استمرار...
و این بزرگترین سهگانه از فیلمنامهی زندگی من بود...

#امیرمسعود_ضرابی

برچسب: نویسنده: یوسف مقدم تاريخ: سه شنبه 7 اسفند 1397 ساعت: 10:59

نانِوا جوش شیرین میزند
بیچاره فرهاد ...

برچسب: نویسنده: یوسف مقدم تاريخ: سه شنبه 7 اسفند 1397 ساعت: 10:59

صفحه بندی